میخوام بنویسم از هشت هفته اخر....که اصلا نمیفهمم چه حکمتی داشت!!که باید اینجوری پیش میرفت! اصلا درکش برام سخته که این روزا رو با فکر کسی سر کردم که درطول این هفت هشت ماهی که میدیدمش برام اهمیتی نداش!اصلا بود و نبودش مهم نبود برام!یه جاهایی کلی تو دلم فحش میدادم بهش!!اصلا هیچ حسی بهش نداشتم!!اون زیبایی رو که همه ازش حرف میزدن ...من نمیدیدم!!!!!چشمایی رو که همه میگفتن نگاش کنی غرق میشی رو من نمیدیدم......
عادی ترین فرد تو زندگی ام بود...و الانم هست!با یه تفاوت....که اون منو درگیر کرد!!درگیر احترا
برچسب:
نویسنده: آرمان رضوانی
برچسب:
نویسنده: آرمان رضوانی
کلی نوشتم !!اما یهو دستم خورد و رفت.دیگه حال ندارم بنویسم فردا!همین موقع دوباره مینویسم .از حالم.از دو ساعتی ک گذشت اره مینویسم
[ جمعه دوم بهمن ۱۳۹۴ ] [ ] [ HANIE ] [ ]
برچسب:
نویسنده: آرمان رضوانی
از دو ساعتی که گذشت ننوشتم !چون عادی گذشت... اما مینویسم از چند روز بعدش!از صبحی که گذشت و نمیدونم واقعا نمیدونم چطور میشه انقدر "خوب"بگذره باورم نمیشد!!اما باید باور کرد.معجزه رو باید باور کرد... تمام
برچسب:
نویسنده: آرمان رضوانی
برچسب:
نویسنده: آرمان رضوانی
این هفته باید خیلی درس بخونم .میخوام رو عمومی ها هم حساب کنم و خوب بزنم.
واااااااااااااااااای.اصن نفسم بالا نمیاد
برچسب:
نویسنده: آرمان رضوانی
برچسب:
نویسنده: آرمان رضوانی
برچسب:
نویسنده: آرمان رضوانی